|
|
|
|
|
نزدیک که باشی عشق افسانه می نماید
وای آن وقتی که می خندی
شهرزاد قصه گو می شوم
چشمهایت را نمی فهم اما آغوشت همیشه مهربان است
همیشه دوستم بدار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 12:3 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش آرامشی باشد برای من
برای این روح دردناک برای این گرفتار همیشگی گردباد چگونه می شود روزی بدون رنج دلسپردگی یا دلسپرده داشتن گذراند درد مکشم مردد می شوم ..... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 12:25 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
بی قرارم
بخاطر تو شاید هرگز ندیدمت در این سال ها سختی این حلقه دستم را می فشارد یا سختی روزگار نمی دانم شاید هم عشقی ناشناخته خصلتی دور مانده یا خاطره ای محجور پشیمانم برای تو یا خودم نمی دانم سختی اش در سکوت است و وفاداری می خواهم که بدانی همین |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 11:12 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
سرآغازش از ابتدا پایان بود
بیهوده هزار باره فریب خوردم آشفتگی تنها ثانیه ای از حال امروز من است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 16:13 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
رنجیده ام
به وسعت همه عشقی که به تو دارم و دل نگران از همه آنچه از طبیعت تو می بینم سکوت یا فریاد ناچارگی بی تابم می کند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 14:35 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
انتظار شیرین یکی شدن
ثانیه شماری کنار تو بودن قلب تو با من است آیا؟ شراب شوق سرگیجه های خوشحالی تا انتهای جام با من بمان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 17:39 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
همه تردید هایت را عاشقانه می خواهم
از این همه عشق من از این همه نیاز دو راهی نصیب تو شد سرگردان چرتکه افکار توست فردای من |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 9:38 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
به سینه ات بفشار مرا
تا سیراب شوم از درد عشق تا بسوزد گونه ام از عطش لبانت و آب شوم در هرم بی قراریت |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 11:36 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
ایستاده ام
لاشه عشقم پیش روست و حفره ای میان سینه ام برای ماندنت لابه نمی کنم معشوق بی عشق عاشقی دیگر می شوم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 14:40 توسط مهتا
|
|
||
|
|
|
|
|
به عکست خیره می شوم و باز
داغ دلم تازه می شود پر می کشم در هوای با تو بودن و اصرار دلی که نخواستن نمی داند اما من معنی نخواستن را خوب فهمیده ام سرخی اش هنوز روی گونه ام می دود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 2:42 توسط مهتا
|
|
||